عبد الغفار بن علي محمد ( نجم الدوله )

135

سفرنامه دوم نجم الدوله به خوزستان ( فارسى )

صبح شنبه 10 [ رمضان ] از راه ديگر آمديم به سمت پل خان مدّت دو ساعت و مال‌ها را از راه ديگر سپرديم ، آوردند آنجا . سوار شده ، رفتيم به سمت قريهء كناره 78 . دو ساعت راه است . از جلگهء اصطخر قديم ، واقع در پاى تخت جمشيد ، به فاصلهء نيم فرسخ ، قريهء خوبى است ، 150 خانوار رعيّت دارد و زراعت ديم و فارياب ، ملك امام جمعه و برادرش شيخ عبد النبى و حاجى نصير الملك [ است ] . [ تخت جمشيد ] در ساعت 5 به غروب سوار شده ، رفتيم به تماشاى تخت جمشيد . عجب بنايى است . حقير كه خود را قابل توصيف آن نمىداند . متقدّمين ، از ايرانى و فرنگى ، شروح مفصّل در اين باب نوشته‌اند . آن‌قدر عرض مىكند كه چنين عالى بنايى امروز در هيچ مملكتى ، از آثار قديم ، باقى نيست . سزاوار اين است كه از هرگونه جواهر گرانبها عزيزترش بداريم و حال بىصاحب و بدون مستحفظ ساليان دراز است افتاده و فرنگىها مىآيند ، آنچه ممكن [ باشد ] و بتوانند مىكنند و مىشكنند و مىبرند آنچه نتوانند ، از حسادت و خبث ذات كه چرا بايد در مملكت ايران « 1 » چنين بنايى باشد ، دستى « 2 » مىشكنند و مىريزند ؛ چنانچه بسيارى از مجسمه [ هاى ] جمشيد و ساير [ ين ] را شكسته و حكّ كرده‌اند . عن‌قريب علامت قابلى در آنجا باقى نخواهد ماند . مرحوم معتمد الدّوله ، در حكومت خود ، چند نفر مستحفظ گماشته بودند ، بعد موقوف شده . و جاى هزار افسوس و حسرت است . خلاصه زمانى كه ما آنجا مىگشتيم محمّد جعفر خان ، سركردهء 40 نفر تفنگچى قراسوران ، آمد با دو سه نفر سوار در تخت جمشيد به ديدن . اظهار مىنمودند كه محمّد صادق خان ، همشيره‌زادهء صاحب ديوان ، از شيراز نوشته و سپرده كه بياييم و خدمت كنيم . عذر او را خواستم رفت . جلگهء زرقان را آهوچر گويند و جلگهء تخت جمشيد را مرودشت . عجب جلگه‌اى اختيار نموده‌اند براى منظر . تخت هموار است و مسطّح و وسيع و سبز و چمن و پرآب و از پوزهء كوه و مرودشت تا سيوند را به طرف بالا خفرك گويند . از اين حدود راه جدا شده ، ما به طرف قشلاق مىرويم . شب يكشنبه 11 [ رمضان ] حركت نموديم به سمت سيوند . قريب دو فرسخ پيموديم ، رسيديم به دروازه تخت كه چهار ستون سنگى مرتفع بوده . در كنار جاده ، برابر « 3 » آنجا را تخت طاوس گويند . چون شب بود چيزى معلوم نشد . تمام راه هموار بود ولى از ميان گردنه و كوه و

--> ( 1 ) . در نسخهء خطّى : ايران چرا بايد چنين . ( 2 ) . عالما ، عامدا . ( 3 ) . مقابل ، روبه‌رو